كيفر ستمگر مغرور و غافلگير
كيفر ستمگر مغرور و غافلگير
يكى از وزيران مغرور و غافل ، خانه يكى از افراد ملتش را ويران كرد، بى خبر از سخن حكيمان فرزانه كه گفته اند:
گويند: ((سلطان همه جانوران ، شير، و خوارترين جانوران الاغ است . به همراه الاغ باربر، راه رفتن از همراه رفتن با شير درنده بهتر است .))
پادشاه از روى قائن و نشانه ها، به زشتى اخلاق آن وزير غافل و مغرور پى برد، او را دستگير كرده و در زير سخت ترين شكنجه ها كشت .
يكى از افرادى كه مورد ستم همان وزير قرار گرفته بود، از كنار جسد او گذر كرد، وقتى كه وضع نكبتبار او را ديد، بينديشيد و گفت :
يكى از وزيران مغرور و غافل ، خانه يكى از افراد ملتش را ويران كرد، بى خبر از سخن حكيمان فرزانه كه گفته اند:
| آتش سوزان نكند با سپند |
| آنچه كند دود دل دردمند(۱) |
| مسكين خر اگر چه بى تميز است |
| چون بار همى برد عزيز است |
| گاوان و خران بار بردار |
| به ز آدميان مردم آزار |
| حاصل نشود رضاى سلطان |
| تا خاطر بندگان نجويى (۲) |
| خواهى كه خداى بر تو بخشد |
| با خلق خداى كن نكويى |
| نه هر كه قوت بازوى منصبى دارد |
| به سلطنت بخورد مال مردمان به گزاف (۳) |
| توان به حلق فرو برد استخوان درشت |
| ولى شكم بدرد چون بگيرد اندر ناف (۴) |
| نماند ستمكار بد روزگار |
| بماند بر او لعنت پايدار |
۱- يعنى : آه دل مظلومان در سوزاندن كاخ ستم ، بيشتر از آن آتش در اسپند، گيرنده است .
۲- در اين شعر، منظور از سلطان ، خدا است .
۳- يعنى : هركه به خاطر مقام و جاه ، قدرتى يافت ، نبايد مال مردم را به ناحق حيف و ميل كند.
۴- بگيرد: گير كند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۸۷ ساعت 8:15 توسط میرزایی
|