فضايل امام جعفر صادق (ع )  
بحر مواج ازلى و عروه الوثقاى حقيقى
شيخ عارف محيى الدين عربى در المناقب ، مى گويد:
صلوات خدا و ملايك و حمله عرش و جميع خلقش در زمين و آسمان ، بر استاد عالم و سند وجود، مرتقاى معارج و منتهاى صعود، بحر مواج ازلى و سراج وهاج ابدى ، ناقد خزاين معرف و علوم ، عقول و نهايت فهوم ، عالم اسما و دليل طرق آسمان ، وجود جامع حقيقى و عروه وثقاى وثيقى ، برزخ و برازخ و جامع اضداد، نود هدايت ارشاد خدا و مستمع قرآن از قايلش ، كاشف اسرار مسايلش ، مطلع شمس ابد، جعفر بن محمد، عليه صلوات الله الملك الاحد. (۱)
كوچكى اساطير عرفان در برابر اهل البيت (ع )
قاضى عبدالرحمن ، در مبحث امامت كتاب المواقف مى گويد: هشتم اختصاص او (على عليه السلام ) به همسرى چون فاطمه و فرزندانى چون حسن و حسين ، كه سيد اهل بهشتند و سپس فرزندان آنان ، كه همه مردم در فضل و برترى شان بر عالمين اتفاق دارند؛ به طورى كه ابو يزيد، سقاى خانه جعفر صادق عليه السلام بود و معروف كرخى ، دربان خانه على بن موسى الرضا عليه السلام ، (۲)
علت لقب صادق
ابن خلكان در وفيات الاعيان ، معروف به تاريخ اين خلكان مى گويد:
ابو عبدالله ، جعفر صادق ، فرزند محمد باقر عليه السلام ، يكى از ائمه دوازده گانه مذهب اماميه است . او از سادات اهل بيت و به جهت صدقش ‍ در گفتار ملقب به صادق مى باشد، فضل او مشهورتر از آن است كه ذكر شود، و او را از نظريه هايى است در علم كيميا و زجر و فال ، كه شاگردش ابو موسى ، جابر بن حيان ، آنها را در كتابى هزار ورقه متضمن بر رسايل جعفر صادق عليه السلام گرد آورده است كه جمعا پانصد رساله مى باشد. (۳)
صادق آل محمد
امام جعفر عليه السلام ، گر چه در گفتارش قادق و راستگو بود، ليكن علت ملقب شدن ايشان به قادق چيزى ديگر بوده است . مروى از امامان ما، و مسلم در نزد اماميه انى است كه : پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ، ايشان را صادق ناميده تا از جعفر كذاب كه امامت را به دروغ مدعى شد، تميز داده شود.(۴)
نور امام صادق (ع )
امام صادق عليه السلام فرمود: نورنا من نور ربنا كشعاع الشمس من الشمس يعنى نور ما از نور پروردگار مان است ، مثل پرتو خورشيد او خورشيد .(۵)
وجه تسميه صادق آل محمد
بعد از رحلت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام ، برادر آن حضرت ، موسوم به جعفر كذاب ادعاى امامت كرد و او را كذاب گفتند در مقابل امام جعفر صادق عليه السلام ، چنانكه ابوخالد كابلى از حضرت امام زين العابدين عليه السلام اسماء ائمه را پرسيد، به نام حضرت صادق عليه السلام رسيد عرض كرد: همه شما صادقيد، چرا او را صادق گويند؟
فرمود: چون پنجمى از اولاد او نيز جعفر ناميده مى شود و دروغ مى گويد در ادعاى امامت .
حضرت امام على نقى عليه السلام در باره او فرمود بود: حذر كنيد از پسر من جعفر، كه به منزله پسر نوح است ! انه ليس من اهلك ، انه عمل غير صالح .
و با برادرش امام حسين عليه السلام حسد مى ورزيد، چنانكه حضرت عليه السلام فرمود: مثل او با من ، مثل هابيل و قابيل است . (۶)
زيارت عرش
يكى از فوائد گفتار مرحوم استادم علامه ذوالفنون شعرانى اين كه :
بعضى از متكلمين روح را جسم لطيف گرفته اند و به نهايت سخيف است . نظر به اينكه ظاهر اخبار نسبت عروج و نزول و حركت به او داده اند، و اين كه حضرت صادق عليه السلام فرمود: روح ما شبهاى جمعه به زيارت عرش مى رود به جهت دانستن اشياء، صريح در تجرد است . زيرا كه اگر جسم بوده و جدا بوده و جدا شود جسم بى روح مى ماند.(۷)
بخش دوم : خداشناسى  
رد خداى ساختگى
از امام صادق عليه السلام آمده است : هر چيزى كه شما در ذهن خود بپروريد، اگر چه خيلى دقيق باشد، باز مخلوق و ساخته ذهن شماست و به سوى خودتان باز گشت دارد و همانند خودتان است ، شايد مورچگان كوچك هم گمان كنند كه خداوند دو شاخك دارد؛ زيرا براى مورچه شاخك كمال است و نداشتن شاخك را عيب مى داند و همچنين است حال عقلايى كه خداوند متعال را وصف مى كنند و آنها نيز خداوند را يا خود مقايسه مى كنند. (۸)
اسم مكنون الهى
كلينى در كافى از امام صادق عليه السلام ، روايت مى كند: خداوند تبارك و تعالى اسمايى را خلق كرده است كه با حروف به صدا در نمى آيند، و اسمايى را به صورت لفظ آفريده است كه به زبان نمى آيند. اسمايى به صورت شخص هستند كه متجسد نيستند و اسمايى را با تشبيه آفريده است كه موصوف نشوند و اسمايى را با رنگ كه رنگ شده نيستند و قطر و حد ندارند و از حواس محجوبند و بدون پرده پوشيده اند . آنها را يك كلمه نامه كه داراى چهار جزء است قرار داده است كه با هم هستند و از هم جلو و عقب نبوده ، هيچ كدام از هم جلو نيستند. سه نام از آنها را براى نياز مردم آشكار ساخت ، و يكى را در پرده نگاه داشت كه آن اسم مكنون و مخزون اوست . (۹)
ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست !
مرحوم كلينى از ابو عبدالله ، امام صادق عليه السلام نقل مى كند: اسم خدا: غير اوست و هر چيزى كه بر آن اسم شى ء نهاده شود، مخلوق است جز خداوند - تا آن جا كه مى فرمايد - هر كس گمان كند كه خدا را نى توان با حجاب و صورت يا مثالى شناخت ، مشرك است . زيرا حجاب و صورت و مثال خداوند، غير اويند. در حالى كه او احد و موحد است ؛ پس آن كس كه گمان مى كند، او را مى توان با جز خودش شناخت ، چگونه مى توان او را يگانه دانسته ، اهل توحيد باشد؛ بلكه كسى خدا را تواند شناخت كه ، خدا را با خودش بشناسد. پس كسى كه خدا را با خدا نشناسد او را نشناسد او را نشناخته ، بلكه غير او را شناخته است .چه ، ميان خالق و مخلوق چيزى حايل نيست . (۱۰)
در توحيد صدوق از منصور بن حازم روايت است : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : من با قومى مناظره و بحثى داشته ، به آنها گفتن : خداوند متعال بزرگ تر و والاتر از آن است كه با خلقش شناخته شود، بلكه بندگان ، با او شناخته مى شوند
حضرت فرمود: خدايت رحمت كند! (۱۱)
نورانيت خدا
از هشام بن سالم روايت شده است كه : نزد امام صادق عليه السلام رفتم ، به من فرمود: آيا مى توانى خدا را وصف كنى ؟
گفتم : آرى !
فرمود: وصف كن !
گفتم : او شنوا و بيناست .
فرمود: اين صفتى است كه مخلوقات نيز در آن شريكند.
گفتم : چگونه او را وصف كنم ؟
فرمود: او نور بدون ظلمت و حيات بدون مرگ و علم بدون جهل و حق بدون باطل است .
پس از نزد آن حضرت بيرون آمدم در حالى كه داناترين مردم به توحيد بودم .(۱۲)
دليل يگانگى خدا
مرحوم صدوق در باب رد ثنويه و زنادقه ، از كتاب توحيد از هشام بن حكم نقل مى كند (۱۳) كه از امام صادق عليه السلام پرسيده است : دليل يگانگى خدا چيست ؟
امام (ع ) در جواب مى فرمايد: اتصال تدبير و كمال صنف و آفرينش ؛ همچنانكه خداوند متعال فرموده است : لو كان فيهما الهه الا الله لفسدتا (۱۴)چون موحد به اين مقام برسد، تسلط خدا را بر ماسوايش ‍ در مى يابد و مى بيند كه ، ما من دابه الا هو آخذ بناصيتها (۱۵)، و مى گويد: لمن الملك اليوم لله الواحد القهار (۱۶)، و به سر سخن اميرالمؤمنين عليه السلام مى رسد كه فرمود: خدا با هر چيزى است ؛ اما نه آن كه با آن قرين باشد و مغاير با همه چيز است ؛ اما نه آن كه از آن بيگانه و جدا باشد. (۱۷)
فضل معرفت
بنگر به سخن امام صادق عليه السلام ، كه ثقه الاسلام كلينى در كافى به اسنادش از جميل بن دراج نقل كرده است و كه آن حضرت فرمود:
اگر مى دانستند كه در معرفت خدا چه فضلى است ، چشمان خود را به متاع و نعمتهاى دنيا، كه دشمنان شان از آن بهره مند هستند نمى دوختند، و تمام دنياى آنان از آنچه پاى بر آن مى گذارند تير ايشان پست تر مى نمود و از نعمت معرفت خداوند بهره مند مى گشتند و لذات آنرا مى چشيدند؛ چون لذت آن كس كه با اوليا خدا، در باغ هاى بهشت به سر مى برد. معرفت خدا انيس هر وحشتى و رفيق هر تنهايى و نور هر تاريكى و توان هر ضعفى و شفاى هر دردى است .
پيش از شما مردمى بودند كه كشته مى شدند و سوزانده مى گشتند و با اره بريده مى شدند، زمين با همه وسعتش بر آنان تنگ گشته بود؛ ولى از عقيده خود بر نمى گشتند. بدون اين كه مقابل هاى كنند و در برابر آن اذيتى به گروه مقابل برسانند؛ جز آنكه از آنان مى خواستند، كه به خدا ايمان آورند. پس ، از خدا درجات آنان را براى خود مساءلت كنيد و بر مصيبتهاى روزگار صبر نماييد.
(۱۸)
ما با توايم و با تو نه ايم ، اينست بوالعجب !
در باب نود و پنجم مصباح الشريعه روايت شده است كه :
امام صادق عليه السلام فرمود: عارف ، شخص او با خلق ، و قلب او با خدا است .
سعدى در افاده اين معنى چه نيكو سروده است :
هرگز وجود حاضر و غائب شنيده اى
من در بيان جمع و دلم ديگر است !
ابناى روزگار به صحرا روند
صحرا و باغ زنده دلان كوى دلبر است (۱۹)

تخم مرغ ، استدلال مبرهن !
از بيان مبارك امام جعفر صادق عليه السلام است كه : تخم مرغى را در دست گرفت و جواب عبدالله ديصانى را كه به حضرتش عرضه داشت : دلنى على معبودك تقرير مى فرمود؛ و خبر در اوايل كتاب توحيد اصول كافى ، جناب ثقه الاسلام كلينى - رضوان الله عليه - منقول است .(۲۰)يعنى اين (تخم مرغ ) قلعه اى است و زير پوست نازك ، طلاى مايع (زرده تخم مرغ ) و نقره آب شده (سفيده تخم مرغ )، به طلاى روان با نقرها آب شده مى آميزد و نه نقره آب شده با طلاى روان . پس اين تخم مرغ به حال خود است ، نه مصلحى از آن خارج شده است تا از اصلاح آن خبر دهد، و نه مفسدى در آن داخل شده است تا از فساد آن آگاهى دهد.كس نداند كه براى نر آفريده شده است يا براى ماده شكافته مى شود و مرغابى بسان طاووسان رنگارنگ از آن به در مى آيند. (۲۱)
شنوايى و بينايى خدا
كلينى در كافى به اسنادش از امام صادق عليه السلام در پاسخ آن حضرت از پرسشهاى زنديق روايت كرد تا آنجا كه فرمود: پرسشگر پرسيد: آيا مى گويى خداى تعالى سميع و بصير است ؟
حضرت فرمود: او سميع بصير است ، بدون عضو مى شنود، و بدون آلت مى بيند، بلكه به خود مى شنود، و به خود مى بيند، معناى اين سخن كه وى سميع است و به خود مى شنود و به خود مى بيند خود از آن تعبيرى داشته باشم ؛ زيرا من مورد سوال بودم ، و در اين تعبير خواستم به تو بفهمانم ؛ زيرا تو پرسشگر بودى ، پس گويم : او به تمام وجودش سميع است ، نه اين كه كل وى جزيى دارد، بلكه خواستن به تو بفهمانم و تعبير از خودم مى باشد، مرجع اين تعبيرات من چيزى جز اين نيست كه سميع و بصير و عالم و خبير مى باشد، بدون اين كه در ذات وى تكثر راه پيدا كند و يا دو معناى اين صفات تكثر باشد. (۲۲)

۱- رساله امامت ، ص 187.
۲-رساله امامت ، ص 187.
۳-رساله امامت ، ص 188.
۴-رساله امامت ، ص 189.
۵-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 280و281.
۶-هزار و يك نكته ، ص 746.
۶-اتحاد عاقل به معقول ، ص 39.
۷-رساله حول الرؤيه ، ص 39.
۸-لقاء الله ، ص 72و73.
۹-كافى ، ج 1، ص 88.
۱۰-لقاء الله ، ص 69و70.
۱۱-لقاء الله ، ص 54و55.
۱۲-توحيد صدوق ، ص 254، چاض سنگى .
۱۳-اگر در آسمان و زمين خدايانى جز خداى يگانه بود، زمين و آسمان تباه مى شد. انبياء / 22.
۱۴-هيچ جنبنده اى نيست نگر اين كه زمام اختيارش به دست مشيت اوست . هود / 56.
۱۵-در آن روز سلطنت عالم با كيست ؟ با خداى قاهر منتقم يكتاست .مؤمن / 16.
۱۶-نهج البلاغه ، خطبه 1 - لقاء الله ، ص 65و67.
۱۷-وافى ، ج 1، ص 42 - لقاء الله ، ص 28و29.
۱۸-ذكر و ذاكر، ص 12.
۱۹-اصول كافى ، ج 1، ص 63، به اعراب راقم .
۲۰-هزار و يك كلمه ، ج 1، ص 433و434.
۲۱-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 72.